بغض هایم چشم از آسمان بر نمی دارند..
دلم دو کلام اشک می خواهد..
دو کلام حــــــــــرف حساب بارانی..
در سرم فرو نرفت هم نرفت..
همینکه
من باشم و خیابانی که
سربار بی کسی اش می شوم
همینکه سیگاری باشد تا
دست تنهایی ام را بگیرد
همینکه در چشم خیس شهر طاقباز گریه می کنم و
کسی به مـــــــرد بودنم مشکوک نمی شود... کافی است..
کاش خدا..
برای یک بار هم که شده
به جای چشم من
قرعۀ باران را به نام آسمان می زد..
نظرات شما عزیزان:
چای را من دَم میکنم
میز را تو میچینی
بعد، مینشینیم پشت پنجرههای خودمان
و به همدیگر فکر میکنیم!
میز را تو میچینی
بعد، مینشینیم پشت پنجرههای خودمان
و به همدیگر فکر میکنیم!
لایییییییک
بی تو میمیرم...همه ی بود و نبود...بیا پرکن منو ای خورشید دلسرد...بی تو میمیرم مثل قلب چراغ...نور تو بودی...کی منو از تو جدا کرد؟....gif)
.gif)
.: Weblog Themes By Pichak :.